شناسنامه حضرت محمد(ص)

پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) برترین پیامبران ورسولان وخاتم آنهاست وپس از او پیامبری نخواهد آمد.نام مبارکش چهار بار در قرآن آمده ونام دیگر ایشان احمد است که یکبار در قرآن آمده است.

ولی القاب آن حضرت به عنوان نبی-رسول-بشیر-نذیر-خاتم النبیین-الفاتح-نبی الرحمه-نبی التوبه-نبی الملحمه-رسول ا...-الماحی-العاقب-المقفی-المصطفی-النبی الامی-طه ویس و... ده ها بار در قرآن ذکر شده است.

ایشان فرزند عبدا... بی عبد المطلب است ومادرش نیز آمنه بنت وهب می باشد.تولد ایشان در در عام الفیل وسال 570 میلادی و ماه ربیع الاول می باشد.آن حضرت دارای همسران متعدد بود ولی برترین آنها خدیجه بود که بنا بر مشهور از او دارای شش فرزند گردید  وهمه نیز به جز حضرت زهرا(س)در عصر خودش از دنیا رفتند.

دوران ولادت وشیر خوارگی

عبدا.. پدر رسول خدا با آمنه دختر وهب ازدواج کرد ونور وجود آن حضرت در ایام تشریق(11-12-13 از ماه رجب)در رحم پاک آمنه قرار گرفت.طولی نکشید ه عبدا... برای تجارت با کاروان قریش رهسپار شام گردید اما در بازگشت از شام در اثر بیماری درگذشت ودر همان جا به خاک سپرده شد.آمنه مادر رسول خدا می گوید :چون به رسول خدا باردار شدم به من گفته شد که تو سرور این امت را باردار شده ای پس در هنگام تولد بگو او را از شر هر حسد برنده ای به خدا پناه می دهم ونام او را محمد بگذار.در هنگام تولد جدش او را به کعبه برد وبرایش دعا کرد.رسول خدا هفت روز از مادرش شیر خورد وروز هفتم عبدالمطلب برایش گوسفندی ذبح ونام مبارکش را محمد برگزید.

چون رسم اعراب بود که فرزندانشان را برای شیر خوردن به دست دایه های بادیه نشین می سپردند تا قوی شود ابتدا او را به زنی به نام ثویبه وسپس به مدت دو سال به زنی به نام حلیمه سپردند.حلیمه در مدت چهار سالی که سرپرستی ایشان را به عهده داشت صاحب برکات فراوانی گردید.سپس او رابه مادرش بازگرداند.

سفر به مدینه وفوت مادر

از روزی که آمنه شوهرش را از دست داده بود منتظر فرصتی بود تا به مدینه برود وآرامگاه شوهرش را زیارت کند واز خویشانش نیز بازدید کند.او در حالیکه محمد شش ساله بود به همراه کنیزش به مدینه رفتند وپس از یک ماه قصد بازگشت نمودند.اما زمانیکه به منطقه ای بین مکه ومدینه رسیدند آمنه بیمار شد واز دنیا رفت وهمانجا نیز به خاک سپرده شد.

تحت سرپرستی جد ومصیبتی دیگر

عبدالمطلب جد پیامبر سرپرستی او را بر عهده گرفت وآنگاه  که نشانه های  بزرگی را در او مشاهده کرد به او محبت بیشتری عنایت نمود وبه او احترام زیادی می گذاشت.هشت ساله بود که جد خود را نیز از دست داد واو را بسار متاثر نمود وغمش را هیچ گاه فراموش نکرد.

سرپرستی ابوطالب وسفر به شام

 پس از وفات جدش عبدالمطلب عمویش ابوطالب سرپرستی او را بر عهده گرفت.او فردی فقیر وتهی دست بود ولی اهل جود وبخشش بود وهیچ یک از فرزندان خود را به اندازه محمد دوست نداشت.محمد 12 ساله بود که ابوطالب قصد سفر به شام برای امر تجارت نمود.جدایی از عمو برای او دشوار بود برای همین دل عمو برایش سوخت واو را با خود برد.آنها به منطقه ای به نام بصری رسیدند .در آنجا راهبی به نام بَحیراء که در آن مکان صومعه ای داشت محمد را دید ومتوجه شد که انسانی معمولی نیست وبه عبدالمطلب گفت که او آینده درخشانی دارد وهمان پیامبر موعود است.برشما لازم است که او را از چشم یهود پنهان کنید زیرا اگر بفهمند او را خواهند کشت.

دوران جوانی وازدواج حضرت محمد

چند سالی که از این سفر گذشت وحضرت دوران جوانی عمر خود را می گذراند از نظر خلق وخو سرآمد همه مردم بود وبه خاطر اشتهار به امانت داری وراستگویی به محمد امین معروف شد.وی از فحش وناسزا وسایر زذایل اخلاقی پرهیز می کرد وبرای همین خدیجه که یک از سرمایه داران قریش بود او را اجیر خود کرد تا برایش تجارت کند و مزدش را دریافت دارد.محمد نیز پذیرفت وبا کاروانی عازم شام شد و در تجارت سود زیادی به دست آورد وهمین امر ونیز تعریف کردن غلامان خدیجه از وی نزد خدیجه باعث محبوبیت بیشتر وی گردید و وقتی که از خبر رسالت وی در آینده آگاه شد قصد ازدواج با او را گرفت.لذا شخصی را نزد او فرستاد وتمایلش برای ازدواج را به او اعلام نمود.حضرت نیز با عموی خود مشورت نمود ودر نهایت از او خواستگاری کرد.

پس از قبول کردن خدیجه حضرت چهار صد دینار ویا به قولی دیگر بیست شتر جوان را مهریه او قرار داد ودر نهایت خطبه عقد توسط ابوطالب خوانده شد.

داوری حضرت محمد در نصب حجرالاسود

  ده سال بعد از ازدواج با خدیجه در حالیکه حضرت 35 ساله بود سیلی ویرانگر در مکه جاری شد  که در اثر آن دیوارهای کعبه خراب شد.قریش کعبه را خراب ودوباره از نوساخت اما وقتی خواستند حجرالاسود را نصب کنند سر اینکه چه کسی آنرا نصب کند بین بزرگان اختلاف افتاد وهر طایفهای می خواست این افتخار را نصیب خود کند.این اختلاف عمیق شد تا جائیکه نزدیک بود باعث جنگ بین آنان شود اما یکی از خردمندان پیشنهاد داد تا اولین کسی که وارد مسجد شد بین آنان حکم کند.ناگهان محمد وارد شد وهمه از این رخداد خوشحال شدند.حضرت پیشنهاد داد تا سنگ را در ردای او بگذارند وهر نماینده ای گوشه ای از ردا را بگیرد سپس حضرت سنگ را با دستان مبارکش در جای خود قرارداد واز بروز فتنه ای جلوگیری کرد.

آوردن حضرت علی به خانه خود

پیش از بعثت قحطی وخشکسالی عجیبی در مکه پدید آمد وعموی پیامبر که عائله زیادی داشت وبزرگ قریش بود وضع مالی خوبی نداشت.بنابراین پیامبر تصمیم گرفت تا علی را به خانه خود ببرد ونیز عباس عموی پیامبر نیز جعفر را به خانه خود برد تا کمی از مشکلات اقتصادی ابوطالب کاسته شود.

منابع قرآنی:ضحی:6

ادامه دارد...


برچسب‌ها: داستان حضرت محمد دوران جوانی وازدواج حضرت محمد